|

هیچ کس از راز دلم آگاه نیست.
هیچ کس ازآه دلم به جزقلب تو خبرندارد.
من درمسیرقلب توام.چون مسافری و
مقصدم افق دورچشمان توست .
خسته و درمونده بودم از همه جا رونده بودم
به هر خونه ميرسيدم مهمون نا خونده بودم
هيچكي حسابم نميكرد هيچكي جوابم نمي داد
از تشنگي ميمردم و هيچ كسي آبم نمي داد
يه مدت غريب بودم تو غصه شديد بودم
اما يه روز جمعه اي كه خيلي نا اميد بودم
فرشته مهربوني منو دوباره زنده كرد
اون كه با دست كوچيكش بزرگا رو شرمنده كرد . |